خرید بک لینک
یگ گروه آواره یک گروه بیچاره عده ای ممنوعه ز صدا یا تصویر عده ای چون " باشو" در خیابان ، درگیر عده ای غرق در این زندگی امروزی عده ای در طلب لقمه نان و روزی فکرها راحت نیست جمله درگیر و خمود ظاهرا میخندند فارغ از بود و نبود لیک در دل پر غم خنده و شادی ، کم باندها کشته هنر بر اصالت ها ، سم دیده ام منتظر لحظه ناب که بیاید منجی که هنرمند وطن نرود در کنجی... روز خوش می آید من از آن خوشحالم که بتابد خورشید که بلرزد بد خواه که هنر زنده شود در این خاک که فراوان شود آن لذت پاک و بگویم از دل که همه خوشحالند و از این حال عجیب به خودم می بالم می فراوان شده باز همه

برچسب: نویسنده: حامد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 13:13

روزگار" نذر و زهر " آمیخته
روزگار آبروی ریخته
روزگار صد تلاش بی ثمر
روزگار چشمهای خیس و تر
روزگار دوستی های ز دور
روزگاری که نمی بینی صبور
روزگار رنگهایی بس عجیب
روز گار " مرگ اقوام طبیب"
روزگار بس غریب و محشریست
روزگاری اینچنین ؛ باید گریست...

سروده دکتر سید آرش قاسم زاده

برچسب: نویسنده: حامد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 13:13

صفحه بندی